با سپاس از همه دوستانی که در دو سه سال اخیر با سر زدن به این وبلاگ و ابراز نظر مرا در کار وبلاگ نویسی یاری کردند، به اطلاع میرسانم که بخاطر مشغله زیاد تا اطلاع بعدی (که ممکن است حدود ۱۲-۸ ماه طول بکشد) متاسفانه در خدمت دوستان نخواهم بود. در این مدت دوستان میتوانند از طریق ایمیل با من در تماس باشند. در صورت راه اندازی دوباره وبلاگ، از طریق ایمیل یا وبلاگهایتان شما را در جریان خواهم گذاشت.
پیروز و بهروز باشید!
از اصول دیگر حاکم بر رانندگی در مملکت ما، اصل اصیل "در رفتن" است. (البته این اصل در موارد و حوزه های دیگر هم ساری و جاری است اما من در اینجا به آنها نمی پردازم). "در رفتن" در حوزه رانندگی معانی مختلفی دارد: ۱) سبقت سریع و خطرناک گرفتن ۲) با سرعت از چراغ زرد عبور کردن ۳) از چراغ قرمز گذشتن ۴) با سرعت از خیابانی (بخصوص خیابان فرعی) وارد خیابان دیگری (اصلی) شدن.
۱) متاسفانه بیشتر جاده های بین شهری ما یک خطه (یک بانده) است. این شرایط باعث شده است تا امکان سبقت گرفتن از ماشینهای دیگر با محدودیتهایی مواجه شود. اول آنکه شما همیشه نمیتوانید سبقت بگیرید. دوم آنکه سبقت نیازمند چک کردن حرکت و سرعت ماشینهای روبروست. از آنجا که بسیاری از جاده ها نسبتا شلوغ اند، سبقت گرفتن در بسیاری موارد مستلزم استفاده از فرصتهای کوتاه و یا خیلی کوتاه است. به سخن دیگر در این موارد، سبقت گرفتن نوعی "دررفتن" است. این حرکت البته گاهی بسیار خطرناک است و عملا در ایران تصادفات زیادی به همین دلیل رخ میدهند.
واقعیت آن است که رانندگی در ایران، در مقایسه با انگلستان، نمایانگر بی حوصلگی و بی صبری رانندگان است. گویی اصولا پشت ماشین دیگری رانندگی کردن و ماندن برای مدتی نوعی تحقیر یا توهین است. البته شتاب در رسیدن به مقصد هم مزید علت است. به همین دلیل راننده ایرانی معمولا مترصد فرصتی، هر چند کوتاه، است تا از عقب ماندن خلاصی پیدا کند. فشار روانی ناشی از پشت ماشین دیگر ماندن از یک طرف و شتاب رسیدن به مقصد از طرف دیگر چنان زیاد به نظر میرسد که راننده حاضر است جان خود و سرنشینان ماشین خود و خودرو مقابل را برای سبقت گرفتن میلیمتری به خطر بیاندازد. اگر سبقت موفقیت آمیز باشد که از آن گاهی به عنوان "در رفتن" یاد میشود و اگر ناموفق باشد یا باعث بازگشت به جایگاه قبلی و احساس تحقیر و در نتیجه نوعی اصرار لجوجانه میگردد و یا خدای ناکرده به تصادف اصطلاحا "شاخ به شاخ." چقدر در راههای مختلف هر یک از ما شاهد برخورد ماشینها بخاطر چنین سبقتهای خطرناکی بوده ایم.
در انگلستان هم جاده های دوطرفه یک بانده کم نیست، گرچه بزرگراه ها هم قسمت قابل توجهی از راههای این کشور را تشکیل میدهند. اتفاقا در جاهای بسیاری از انگلستان، بخاطر محدودیتهای ناشی از گستردگی زمینهای شخصی، جاده هایی وجود دارد که یا عرض آنها به زحمت کفاف رد شدن دو ماشین در کنار یکدیگر میدهد و یا حتی فقط برای عبور یک ماشین در نظر گرفته شده است. با این حال در طی چهار سالی که در اینجا بوده ام حتی یک مورد تصادف "شاخ به شاخ" در هیچ نوع جاده ای ندیده ام. البته این به معنای آن نیست که واقعا چنین تصادفهایی هرگز رخ نمیدهد. مواردی وجود دارد که خود ندیده ام اما خبرش را از رسانه ها شنیده ام. نکته در اینجاست که چنین حوادث فاجعه باری در اینجا بسیار نادر است. دلیل آن هم این است که رانندگی در اینجا معمولا با صبر و حوصله بسیار بیشتری نسبت به ایران انجام میشود. البته در اینجا هم سبقت گرفته میشود اما اولا سبقت گرفتن، بخصوص در جاد های یک خطه، اصل نیست و ثانیا در شرایط خطرناک معمولا انجام نمیشود. در جاده هایی هم که تنها به اندازه عرض یک خودرو پهنا دارد معمولا افراد با احتیاط کامل رانندگی میکنند و وقتی دو ماشین به یکدیگر میرسند هر دو به فکر راه دادن به دیگری هستند. در این شرایط هر راننده ای از کوچکترین شانه خاکی موجود در نزدیکیهاش، اعم از آنکه در جلوش باشد یا پشت سر، استفاده میکند تا خودرو دیگر امکان رد شدن پیدا کند. بنا بر این نه در جاده های یک بانده استاندارد و نه در جاده های غیر استاندارد معمولا اصل "در رفتن" در اینجا حاکم نیست.
البته حساب موتور سوارها کمی جداست. موتورسوارها با استفاده از کوچکی بدنه موتورشان، در مقایسه با بدنه ماشین، برای سبقت گرفتن نیاز به زمان و مکان کمتری دارند و به همین دلیل گاهی سبقتی که برای یک خودرو خطرناک شمرده میشود برای موتور سوار یا خطر کمتری دارد یا تقریبا بی خطر است. چیزی که در این میان سبقت گرفتن موتورها را آسانتر میکند شتاب و سرعت بالای آنهاست. در انگلستان خبری از موتورهای اصطلاحا ۷۰ و ۱۲۵ نیست. گرچه در این زمینه اطلاع دقیقی ندارم اما با توجه به بدنه، سرعت و چابکی آنها میتوان حدس زد که در اینجا موتورهای زیر ۵۰۰ شاید مورد استفاده نباشد. به هر حال سبقت موتوری ها هم تصویر کلی رانندگی در بریتانیا را چندان دچار تغییر نمیکند.
ادامه دارد . . .
دوستی میگفت یکی از اصول رانندگی کردن در ایران اصل پر کردن فضاهای خالی است. ماشینها همیشه سعی میکنند با حد اقل فاصله از یکدیگر حرکت کنند. رانندگی در فاصله یک متری یا دومتری را میتوان از عجایب روزگار دانست که در ایران کاملا معمولی تلقی میشود.
بی شک هرچه سرعت ماشینها بالاتر باشد فاصله های کوتاه اینچینی خطرناکتر و مهلکتر میشود. همه ایرانیانی که اتوبوسهای بین شهری سوار شده اند شاهد سبقتهای بسیار خطرناک آنان بوده اند. اتوبوسی با حدود چهل مسافر با سرعت ۹۰-۱۰۰ کیلومتر در پشت یک کامیون، اتوبوس دیگر یا تریلری و در فاصله یک، دو یا سه متری آن در حرکت است و مترصد فرصتی برای سبقت گرفتن. این کارها البته برای رانندگان بسیاری از اتوبوسها عادی شده است اما مسافران بسیاری را نگران و مضطرب میکند. موارد بسیاری را بیاد دارم که از ترس خطرهای ناشی از این فرهنگ "جان بازی" خواب و آرامش به چشمان خودم و مسافران دیگر نرفته است. و اعتراض هم در موارد بسیاری به جایی نمی رسد یا دست کم موجب رنجش خاطر و بهم ریختگی اعصاب راننده میشود.
حکایت ماشینهای پارک شده یا گیر افتاده در ترافیک که دیگر معلوم است: گاهی به اندازه عبور یک نفر در میان دو ماشین فضای خالی وجود ندارد. با این حال گاهی ماشینها با چنان شتابی شروع به حرکت میکنند که گویی فضای جلوی آنها بکلی خالی شده است.
تا آنجایی که بخاطر دارم در کتابهای آیین نامه رانندگی قدیمی، چیزهایی هم در مورد نسبت فاصله بین خودروها با سرعت آنها ذکر شده بود. اما اولا چنین اطلاعاتی بسیار محدود بود و ثانیا کسی در عمل به آن توجهی نمی کرد و نمیکند. از آیین نامه های جدید هم خبری ندارم.
در کتابهای آیین نامه رانندگی بریتانیا اولا حد اقل فاصله نسبت به سرعت چندین بار ذکر شده است و ثانیا الزام رعایت آن مورد تاکید قرار گرفته است. جالب اینجاست که حد اقل فاصله در شرایط بارانی نیز اعلام شده است. البته این فاصله بر حسب زمان معین شده است. بر این اساس فاصله شما با خودروی جلویی باید حد اقل دو ثانیه باشد و در شرایط بارانی چهار ثانیه. ماشینی که با سرعت ۶۲ مایل (حدود ۱۰۰ کیلومتر ) بر ساعت حرکت میکند در هر دوثانیه حدود ۵۵.۵ متر میپیماید. بعبارت دیگر خودروی که با سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت حرکت میکند باید حد اقل ۵۵.۵ متر با ماشین جلویش فاصله داشته باشد.
البته واقعیت امر آن است که این دو ثانیه در بلاد فرنگ هم بطور کامل رعایت نمیشود و همین مسئله عامل یک سوم از تصادفات اینجاست. با اینحال فاصله ای که در اینجا عموما رعایت میشود زمین تا آسمان با ایران تفاوت دارد. ممکن است گاهی، مثلا هنگامی که ماشنی وارد لاین دیگری میشود برای لحظه ای فاصله اش با خودروهای جلو و عقبش کم شود اما خیلی زود این فاصله به حد قابل قبولی میرسد. در بد ترین حالت میتوان گفت هیچ راننده هوشیاری (نه مست) در انگلستان با سرعت ۱۱۰ کیلومتر (۷۰ مایل) در شرایط عادی در ۱۵-۱۰ متری ماشین جلویش رانندگی نمیکند تا چه رسد به دو سه متری آن.
در شرایط پارک یا ترافیک سنگین هم ماشین شما باید به اندازه ای با ماشین جلویی فاصله داشته باشد که براحتی بتوانید کف چرخهای عقب آن را ببینید. این فاصله در عمل حدود ۲.۵-۱.۵ متر است. رعایت این فاصله باعث میشود که شما همیشه امکان تغییر مسیر یا تغییر لاین یا مانورهای دیگر را (البته اگر مانع دیگری نباشد) داشته باشید و کمتر احساس گیر افتادن در ترافیک شما را آزار دهد.
با این توصیف براحتی میتوان دریافت که رانندگی در ایران، از نظر رعایت فاصله ایمنی، در بسیاری موارد نمایشی از جنون است که چون به آن کامالا عادت کرده ایم خطر آنرا، دست کم به اندازه کافی، حس نمی کنیم. من همانگونه که در بالا آوردم این رفتارها را بخشی از فرهنگ "جان بازی" (نه جانبازی) میدانم که خود متاثر از بی ارزش بودن جان آدمیان در نگرش ایرانی است.
ادامه دارد ... (در بخش بعدی در مورد اصل "در رفتن" خواهم نوشت.)
As a postgraduate student, I was asked to make myself a page on the Departmental website, and I did a couple of weeks ago. My beloved supervisor advised me to do it and I like and respect him too much to reject his advice. So I set up a very minimal page, giving a short view of my work and student status.
It is far from being a complete page, so I would be pleased if you took a look at the page and told me what you would like to see there.
http://www.strath.ac.uk/english/membersofthedepartment/movahhedabdolmohammadmr
دیر تشباد: یادداشتهای سرباز-معلمی که بدنبال اضافه خدمت است!
http://dayyertashbad.blogfa.com
وبلاگ این سرباز معلم جنوبی بحق برگزیده جشنواره وبلاگهای پرشن بلاگ شد.