تبليغاتX
بلاد ما، بلاد فرنگ

 

دوستی میگفت یکی از اصول رانندگی کردن در ایران اصل پر کردن فضاهای خالی است. ماشینها همیشه سعی میکنند با حد اقل فاصله از یکدیگر حرکت کنند. رانندگی در فاصله یک متری یا دومتری را میتوان از عجایب روزگار دانست که در ایران کاملا معمولی تلقی میشود.

 بی شک هرچه سرعت ماشینها بالاتر باشد فاصله های کوتاه اینچینی خطرناکتر و مهلکتر میشود. همه ایرانیانی که اتوبوسهای بین شهری سوار شده اند شاهد سبقتهای بسیار خطرناک آنان بوده اند. اتوبوسی با حدود چهل مسافر با سرعت ۹۰-۱۰۰ کیلومتر در پشت یک کامیون، اتوبوس دیگر یا تریلری و در فاصله یک، دو یا سه متری آن در حرکت است و مترصد فرصتی برای سبقت گرفتن. این کارها البته برای رانندگان بسیاری از اتوبوسها عادی شده است اما مسافران بسیاری را نگران و مضطرب میکند. موارد بسیاری را بیاد دارم که از ترس خطرهای ناشی از این فرهنگ "جان بازی" خواب و آرامش به چشمان خودم و مسافران دیگر نرفته است. و اعتراض هم در موارد بسیاری به جایی نمی رسد یا دست کم موجب رنجش خاطر و بهم ریختگی اعصاب راننده میشود.

حکایت ماشینهای پارک شده یا گیر افتاده در ترافیک که دیگر معلوم است: گاهی به اندازه عبور یک نفر در میان دو ماشین فضای خالی وجود ندارد. با این حال گاهی ماشینها با چنان شتابی شروع به حرکت میکنند که گویی فضای جلوی آنها بکلی خالی شده است.

تا آنجایی که بخاطر دارم در کتابهای آیین نامه رانندگی قدیمی، چیزهایی هم در مورد نسبت فاصله بین خودروها با سرعت آنها ذکر شده بود. اما اولا چنین اطلاعاتی بسیار محدود بود و ثانیا کسی در عمل به آن توجهی نمی کرد و نمیکند. از آیین نامه های جدید هم خبری ندارم.

در کتابهای آیین نامه رانندگی بریتانیا اولا حد اقل فاصله نسبت به سرعت چندین بار ذکر شده است و ثانیا الزام رعایت آن مورد تاکید قرار گرفته است. جالب اینجاست که حد اقل فاصله در شرایط بارانی نیز اعلام شده است. البته این فاصله بر حسب زمان معین شده است. بر این اساس فاصله شما با خودروی جلویی باید حد اقل دو ثانیه باشد و در شرایط بارانی چهار ثانیه. ماشینی که با سرعت ۶۲ مایل (حدود ۱۰۰ کیلومتر ) بر ساعت حرکت میکند در هر دوثانیه حدود ۵۵.۵ متر میپیماید. بعبارت دیگر خودروی که با سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت حرکت میکند باید حد اقل ۵۵.۵ متر با ماشین جلویش فاصله داشته باشد.

البته واقعیت امر آن است که این دو ثانیه در بلاد فرنگ هم بطور کامل رعایت نمیشود و همین مسئله عامل یک سوم از تصادفات اینجاست. با اینحال فاصله ای که در اینجا عموما رعایت میشود زمین تا آسمان با ایران تفاوت دارد. ممکن است گاهی، مثلا هنگامی که ماشنی وارد لاین دیگری میشود برای لحظه ای فاصله اش با خودروهای جلو و عقبش کم شود اما خیلی زود این فاصله به حد قابل قبولی میرسد. در بد ترین حالت میتوان گفت هیچ راننده هوشیاری (نه مست) در انگلستان با سرعت ۱۱۰ کیلومتر (۷۰ مایل) در شرایط عادی در ۱۵-۱۰ متری ماشین جلویش رانندگی نمیکند تا چه رسد به دو سه متری آن.

در شرایط پارک یا ترافیک سنگین هم ماشین شما باید به اندازه ای با ماشین جلویی فاصله داشته باشد که براحتی بتوانید کف چرخهای عقب آن را ببینید. این فاصله در عمل حدود ۲.۵-۱.۵ متر است. رعایت این فاصله باعث میشود که شما همیشه امکان تغییر مسیر یا تغییر لاین یا مانورهای دیگر را (البته اگر مانع دیگری نباشد) داشته باشید و کمتر احساس گیر افتادن در ترافیک شما را آزار دهد. 

با این توصیف براحتی میتوان دریافت که رانندگی در ایران، از نظر رعایت فاصله ایمنی، در بسیاری موارد نمایشی از جنون است که چون به آن کامالا عادت کرده ایم خطر آنرا، دست کم به اندازه کافی، حس نمی کنیم. من همانگونه که در بالا آوردم این رفتارها را بخشی از فرهنگ "جان بازی" (نه جانبازی) میدانم که خود متاثر از بی ارزش بودن جان آدمیان در نگرش ایرانی است.  

ادامه دارد ... (در بخش بعدی در مورد اصل "در رفتن" خواهم نوشت.)  

 

 

    

نوشته شده توسط ع. موحد در ساعت 22:13 | لینک  | 

As a postgraduate student, I was asked to make myself a page on the Departmental website, and I did a couple of weeks ago. My beloved supervisor advised me to do it and I like and respect him too much to reject his advice. So I set up a very minimal page, giving a short view of my work and student status.

It is far from being a complete page, so I would be pleased if you took a look at the page and told me what you would like to see there.

http://www.strath.ac.uk/english/membersofthedepartment/movahhedabdolmohammadmr

نوشته شده توسط ع. موحد در ساعت 13:1 | لینک  | 

دیر تشباد: یادداشتهای عبدالمحمد شعرانی٬ آدمی که میداند از زندگی چه میخواهد! که تلاشش ترجمان عاشقی است! که تشبادهای دیار جنوب را به هزار زرق و برق پایتخت نمیفروشد: "تهران خوب بود حسین اما تهران جای معلمتان نیست!" که از جهنم جنوب بهشت آفریده است! که نانش را از تنور "روشو" و چایش را شاید گاهی از دست "مشی غلوم" میگیرد! که نثرش داستانهای شاعرانه است! که شایسته مقام بزرگ معلمی است! که معلم همه ماست! معلمی که صدای موج دریا همیشه در کلاسش جاریست!

دیر تشباد: یادداشتهای سرباز-معلمی که بدنبال اضافه خدمت است!

http://dayyertashbad.blogfa.com

وبلاگ این سرباز معلم جنوبی بحق برگزیده جشنواره وبلاگهای پرشن بلاگ شد.

http://uk.youtube.com/watch?v=1iYWQa6J3Wo  

نوشته شده توسط ع. موحد در ساعت 17:52 | لینک  | 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشداز لعل تو گر یابم انگشتری زنهارغمناک نباید بود از طعن حسود ای دلهر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیزجام می و خون دل هر یک به کسی دادنددر کار گلاب و گل حکم ازلی این بودآن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشدصد ملک سلیمانم در زیر نگین باشدشاید که چو وابینی خیر تو در این باشدنقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشددر دایره قسمت اوضاع چنین باشدکاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشدکاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد
نوشته شده توسط ع. موحد در ساعت 16:22 | لینک  | 

بعنوان یک دانشجوی ایرانی در بلاد فرنگ، زندگی در اینجا را تجربه انسانی گرانقدری میدانم که امکان شناخت بیشتر خودم و فرهنگ کشورم را به گونه ای بینظیر فراهم کرده است. بنابراین علاوه برامکان استفاده از امکانات تحصیلی فرنگ، زندگی کوتاه مدت در بلاد غرب را از باب سیر در آفاق و انفس بالقوه بسیار انسانساز میدانم (توجه کنید میگویم "بالقوه". بنابراین انسانتر نشدن شخص من یا عده خاصی چیزی از حقیقت این مدعا نمیکاهد) البته این سخن به هیچ روی بدان معنی نیست که فرهنگ فرنگ از فرهنگ ایرانی-اسلامی بالاتر است یا بعکس. در واقع مقایسه ارزشی کلی فرهنگها را کار درستی نمیدانم بلکه معتقدم میتوان اجزای فرهنگها را با یکدیگر مقایسه کرد. از همین روی، در این مجال بر آنم تا در مورد رانندگی چیزهایی بنویسم.

بطور کلی میتوان گفت رانندگی ما با رانندگی فرنگ تفاوتهای شکلی و ماهوی دارد. از نظر شکلی، برخلاف اکثر مناطق دنیا از جمله ایران، فرمان ماشینهای انگلستان در سمت راست قرار گرفته و به همین ترتیب، برخلاف سایر مناطق، شما باید در سمت چپ خیابان رانندگی کنید. بر این اساس، سبقت از ماشینهای دیگر هم از سمت راست انجام میشود. این از "اختلاف در صورت."    

و اما "اختلاف در سیرت:" راستش را بخواهید در این زمینه آنقدر تفاوت میان ما و آنهاست که هر وقت با شوق و ذوق به بازگشت به ایران فکر میکنم ناگزیر از خود میپرسم که آیا (در صورت امکان خرید خودرو، که البته خود حکایتی است) میتوانم در ایران هم به سلامتی رانندگی کنم یا نه. البته این پرسش برای همه کسانی که به سیستم رانندگی در اینجا خو گرفته اند وجود دارد. اجازه دهید در اینجا به این پرسش پاسخ بدهم که اساسا چرا چنین پرسشی برای من و دیگران مطرح میشود. از مسئله بوق زدن شروع میکنم و در ادامه به مسایل مهمتر میپردازم.

۱. بوق زدن در روش رانندگی انگلیسی حساب و کتاب خاصی دارد. بوق بطور معمول برای سلام و علیک، جلب نظر مسافر در خیابان، دستپاچه کردن راننده در حال پارک کردن یا دور زدن یا به هر حال نوعی مانور دادن، سرعت بخشیدن به ترافیک و مانند اینها استفاده نمی شود. البته این قاعده استثنائاتی هم دارد و ممکن است کسی گاهی برای عرض سلام هم بوقی بزند اما اولا (در این مورد خاص) به احتمال زیاد (نه لزوما) راننده مربوطه غیر بریتانیایی است و دوم آنکه چنین رفتاری کاملا غیر معمول و غیر منتظره است.

در اینجا از بوق برای هشدار (اعلام خطر)، خبر کردن مسافر تاکسی تلفنی (جلوی منزلش)، خبر کردن راننده ای که متوجه سبز شدن چراغ نشده است، اعلام اعتراض یا نشان دادن عصبانیت نسبت به حرکت های غیر قانونی و خطرناک و مانند اینها بکار میرود. با اینحال، از نظر قانونی فقط مورد اول موجه است و باقی غیر قانونی است، اما عملا تحمل میشود. بعلاوه، بوق زدن در خیابانهای مسکونی (نه تجاری) بدون دلیل موجه (اعلام خطر) نیز از ساعت ۱۱:۳۰ شب تا ساعت ۷ صبح ممنوع است و جریمه دارد.  

در بلاد ما هم، همانطور که بخوبی میدانید، از بوق برای سلام و احوالپرسی، پرسش از مسافر پیاده و پاسخ به او، باز کردن گره ترافیکی و سرعت بخشیدن به آن، خبر کردن مسافر تاکسی تلفنی، اعتراض به هر کاری که آنرا نمیپسندیم خواه قانونی باشد یا غیر قانونی و مانند آن مورد استفاده قرار میگیرد.

نتیجه آنکه در بلاد ما، آلودگی صوتی و به دنبال آن آلودگی و به هم ریختگی ذهنی بیداد میکند در حالیکه شنیدن صدای بوق در بلاد فرنگ چیزی است نسبتا غیر معمول.  برای آنکه تصویر روشنتری از قصه بوق زدن در فرنگ ارائه کنم با این نکته این نوشته را پایان میدهم که در مدت بیش از سه سال رانندگی در اینجا تا کنون تنها سه بار از بوق استفاده کرده ام آنهم بوق بسیار کوتاه: به سخن دیگر سالی یک بوق!!!  

ادامه دارد ...         

نوشته شده توسط ع. موحد در ساعت 16:56 | لینک  |